تبليغاتX
شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه

   بنام خدایی که برای قلب دوست و برای

اثبات دوستی اشک را افرید

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/04/29ساعت11:9 بعد از ظهرتوسط ابراهیم | |

سلام دوستای گلم

با عرض پوزش و معذرت باید بهتون بگم که

اگه از این به بعد خیلی دیر به وبهای نازتون سر زدم

از دستم دلخور نشین چون من از این به بعد خیلی خیلی

 کم میام به وبم سر بزنم و دلیلش هم اینه که موقعیت کاریم

خیلی کم بهم اجازه ای وب گردی هارو میده دوستتون دارم و اینکه

اگه وقت شد که آپ کنم بهتون خبر میدم بازم میگم دوستتون دارم دلم

 براتون تنگ میشه نظر یادتون نره  

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/04/29ساعت9:53 بعد از ظهرتوسط ابراهیم | |

زندگی یک بازی درد آور است

زندگی یک اول بی آخر است

 زندگی کردیم اما باختیم

 کاخ خود را روی دریا ساختیم


لمس باید کرد این اندوه را

بر کمر باید کشید این کوه را


زندگی را باهمین غمها خوش است

 باهمین بیش و همین کمها خوش است

زندگی را خوب باید ازمود

 اهل صبرو غصه و اندوه بود

 

+نوشته شده در جمعه 1390/08/27ساعت1:11 بعد از ظهرتوسط ابراهیم | |

قـــدیمـــا میـــگفـــتن بخـــند تـــا دنیـــا بـــه روت بخـــنده ... ! حالـــــا دنیــــا بـــه خـــنده ی مـــن و تـــو کــــاری نـــداره ... !! همیــــنطوری داره بــــه ریشــــمون میــــخنده ... !!! تنــــم یــه آغــوش گرم می خواهــــد با طـــعم عشــق . . . نه هـــ ـــوس ...!

هَمــه مــَــرا بــه خـــَنـــده هـــای با صــِدا میشـِناسَــند ایــن بالــِش بیــچاره بـــه گــِــریــه هـــای بی صــِدا

مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو

     تقدیم به همه كسانی كه عشق را به  معرفت بی ریا می فروشند 

وقتی که گفتی تا آخردنیا باهاتم,دلم لرزید...

اون موقع بود که فهمیدم چرامی گن دنیادوروزه!

من منتظرت شدم ولي در نزدي

بر زخم دلم گل معطر نزدي

گفتي كه اگر شود مي آيم اما

مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي

هرکسی روزی می یاد روزی می ره

یکی با دلش می ره یکی با پاهاش

ولی مواظب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره!

سفر از فاصله ی دور حکایت دارد   خسته با رفتن احساس رفاقت دارد
چه صمیمانه به درگاه خدا گویم         که دلم از دوری دوست شکایت دارد

آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا   جز دوری تو غم دیگری نیست مرا

خواهم که به جانب تو پرواز کن  م   حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا

+نوشته شده در جمعه 1390/08/27ساعت12:42 بعد از ظهرتوسط ابراهیم | |

 

 

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

فاطمه دریایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را

نه جان و روح می بخشم، نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را!

 

کامران سعادتمند

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

 نه او را دست و پا بخشم نه شهری چون بخارا را

همان دل بردنش کافی، که من را بیدلم کرده

نمی خواهم چوطوطی من، بگویم آن غزلها را

غزل از حافظ و صائب و یا دریایی بی ذوق

و یا آن شهریار ترک که بخشد روح اجزا را

میان دلبر و دلدار نباشد حرفِ بخشیدن

اگر دلداده می باشید مگویید این سخنها را

+نوشته شده در یکشنبه 1390/06/06ساعت7:43 بعد از ظهرتوسط ابراهیم | |

 

اميد

 

شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت

 

 

عشق

 

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند

 

زیبایی

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام

+نوشته شده در یکشنبه 1390/06/06ساعت7:40 بعد از ظهرتوسط ابراهیم | |

 

زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست.(ارد بزرگ)

 

میدونی اونجوری هم که تو میگی نیستم

   قلبم پاکه همیشه به خوبی ها فکر میکنم

     اما نمیدونم هر خوبی که میکنم آخرش بدی میبینم

         من خیلی دوستت داشتم اما مشکلمون خیلی زیاده

               هر چه قدر میخوام از یاد ببرم نمیتونم مشکل ها رو از یاد ببرم

                 اما اگه الان هم بگم دوستت ندارم دروغه چون بعده یکی. عاشقه تو شدم

                   گاهی فکر میکنم خدا با من نیست گاهی میگم منو فکر نمیکنه اما همش چرت هستن

                      عزیزه دلم به غیر از تو به هرکی محبت کردم بخدا بدی دیدم

                           تو کسی بودی که منو درک میکردی اما دیگه تو هم رفتی و منو درک نکردی من

                                  الانم که میگم یکی دیگه رو دوست دارم دروغه من نمیتونم ازت جدا شم

                                    اینو همیشه به یادت بیار دوستت دارم دیوونه عاشقتم

                  قشنگترین و بهترین شکلک ها برای زیباسازی وبلاگ 

+نوشته شده در یکشنبه 1390/05/09ساعت10:6 قبل از ظهرتوسط ابراهیم | |

   

 

   تا ابد فراموشت

 

        نخواهم کرد چون مال منی

                                                 

     انشاالله

 

   خوشبخت بشیم

                    

+نوشته شده در یکشنبه 1390/05/09ساعت0:20 قبل از ظهرتوسط ابراهیم | |

           تقصیر من نیست که جدا شدیم

              همیشه به فکرتم تو نمیدانی چقدر دوستت دارم

                 اما اون بالایی میدونه

                  تو نمیدونی چه آتشی بر دلم جا گذاشتی

                    تو نمیدونی خیلی دلتنگم نمیدونی بی تو میمیرم

                      تو کشتی  منو

                      تو گل همیشه بهارم بودی

                     اما متاسفم با تو نشد و نمیشه

+نوشته شده در شنبه 1390/05/08ساعت11:40 قبل از ظهرتوسط ابراهیم | |

نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد

نمی دانم نداشتن ات سخت تر است یا

 تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد

کمی گیجم کمی منگم عجیب است

پریده بی جهت رنگم عجیب است

تو را دیدم همین یک ساعت پیش

برایت باز دلتنگم عجیب است

میان قلب من عشق تو پیداست
 لبانت مثل گل خوشرنگ و زیباست
 مشو غمگین اگر از هم جداییم
 که بی رحمی همیشه کار دنیاست .

دلم با عشق تو عاشق ترین شد
 تمام لحظه هایم بهترین شد
 ولی بی مهریت كار دلم ساخت
 دل تنهای من تنها ترین شد...

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد


دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی


گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و


دستهای سپیدش را به آب می بخشید و شعرهای خوشی


چون پرنده ها می خواند....


                                         تقدیم به کسی که نمی داند چقدر دوستش دارم....


 


دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود


نه آنکه تو متلاطم شوی....

به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد،

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر گوید دل به دل راه دارد،

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد....

(شاید هم خبر داشته باشد ، نمی دانم!؟)

گر محبت ثمرش سوختن و ساختن است
یا به دنبال محبت سر خود باختن است
من به میدان رفاقت گذرم از سر خویش
تا بدانی که این حاصل دوست داشتن است .

باید از عشق بسازم غزلی قابل تو
 غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
 دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد
سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد .

زندگی یک بازی درد آور است .

زندگی یک اول بی آخر است

 زندگی کردیم اما باختیم

.کاخ خود را روی دریا ساختیم

لمس باید کرد این اندوه را .

 بر کمر باید کشید این کوه را

زندگی را باهمین غمها خوش است

 باهمین بیش و همین کمها خوش است


زندگی را خوب باید آزمود 

 اهل صبرو غصه و اندوه بود

گرچه از فاصله ی ماه ز من دورتری

ولی انگاه همین جا و همین دور و بری

ماه می تابد و انگار تویی می خندی

باد می آید و انگار تویی می گذری

ای که می پرسی نشان عشق چیست   عشق چیزی جز ظهور مهر نیست 


عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست  
 عشق یعنی جان من قربان اوست

دلم را ساده گیر آورده ای تو

نه مستاجر ، اسیر آورده ای تو

تمام رهن قلبت پیش پیش است

نگو بازم که دیر آورده ای تو....!

هر چند که نیستی به يادت هستم
من چشم به ره در انتظارت هستم
من بی تو وجود خویش را نشناسم
چون آینه محتاج نگاهت هستم

+نوشته شده در جمعه 1390/05/07ساعت11:30 قبل از ظهرتوسط ابراهیم | |